ايرج افشار
83
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
مآثر اجداد امجاد به تعاقب مفاخر اولاد انجاد « 1 » منتظم گردد حضرت صاحب زمانى « 2 » را در به دو تباشير طليعهء كامرانى خلف صدق « 3 » ارزانى شده كه تا در چمن سلطنت غنچهء اقبال صاحبدولتان مىشكفد گلبنى به اين طراوت و نضارت چشم جهان نديده و گوش فلك نشنيده . گلشن خلافت را از نهال قامت طوبى مثالش صفايى « 4 » تازه رسيده و انجمن جلالت را از پرتو انوار خورشيد جمالش ضيائى « 5 » بىاندازه كرامت شده . آسمان سلطنت را ماهى تمام و ايوان جلالت و خلافت را شاهى عاليمقام . غبار ظفر آثار سمند باد رفتارش توتياى چشم خورشيد ، تبار عاليمقدارش « كالرمح انبوبا على انبوب » سلسلهاى [ b 3 ] از اعاظم سلاطين متصل تا « 6 » جمشيد . بيت حسبجويى بناميزد چو خورشيد * نسب گويى به حمد اللّه ز « 7 » جمشيد فريدون شوكتى جمشيد جاهى * سكندر صولتى دارا سپاهى ز عدلش چون رخ خوبان مهوش * به يكجا جمع گشته آب و آتش آفتاب پيش تيرش سپر انداخته ، مرّيخ از رشك سلاحش در بوتهء احتراق گداخته . چون با حشم بهرام انتقام به ميدان قتال كه شكارگاه شيران است درآيد بهرام را گور پندارد و شير را مور شمارد . از جهت عمارت ملك و ملت تخم پيكان در زمين دل مخالفان افشاند ، و عجب آنكه خار كارد اما گل فتح بار آرد . و گاهى كه شاه در بزم رزم از جام غيرت آفتابوار شيرگير گردد دشمن رو به صفت را جز فرار چاره نباشد ، و زمانى كه تيغ كينهگذار ذو الفقار آثارش چون صبح صادق از افق نيام برآيد دشمن سياهروى ظلمت شعار را « 8 » جاى قرار نماند .
--> ( 1 ) . ط : + او ( 2 ) . ط : صاحب الزمانى ( 3 ) . ط : خلف الصدقين ( 4 ) . ج ، ط : صفاى ( 5 ) . ج : ضياى ، ط : ضياء ( 6 ) . ط : سلاطين جمشيد ( 7 ) . ط : چو ( 8 ) . ط : + بر تن